به گزارش اویس، مثنوی “فاطمیون” اشعار شاعر گرامی منصور نظری برای سردار شهید تیپ فاطمیون “علیرضا توسلی(یاسینی)” و شهدای این تیپ سرافراز می باشد که به درخواست اویس به رشته تحریر درآمده است

ای علی و ای رضا، یاسین عشق  –  مرد افغانِ علی ‌آیینِ عشق

همچو مجنون در پی دیدار یار   –     عاشقِ آواره از شهر و دیار

چون علی ‌ای شیر شرزه در نبرد –  شیعۀ بی‌سرزمین، آزاده مرد

ای دلت گرم پناه زینبی       –    تر کن از جام بلا امشب لبی

کین شب آخر تو را رنج است و درد   –    نوبت وصل توگشت ای شیعه مرد

امشب آخر بار دیدارت دهند       –   فرصت دیدار با یارت دهند

باده نوش از کوثر سرخ حسین   –   تا ببینی آنچه را نادیده عین

نوبت وصل است و وقت رفتنت    –    در میان بستر خون خُفتَنت

ای کشیده دار خود عمری به دوش    –   این شب آخر، شب عیش است و نوش

گشته خون از روی و مویت منجلی    –    نوش می کن از خم چشم علی

بی‌سروسامان عشق فاطمه   –    کربلا برپا نمودی خاتمه

عاشقی بر فاطمه، این آخرش       –  عاشق زهرا بِبُرَّندی سرش

ای به غربت سربریده چون حسین    – خوش ادا کردی به زهرا عهد و دِین

میر و سردار سپاه اهل حق     –   مانده رَدِّ خونِ سرخت بر شفق

ای بریده سر  به جرم عشق یار   –    عاشق بی‌سرزمین و بی دیار

عاشقی را روسفیدی غرقه خون    –   ره زدی خوش کربلا را تا جنون

ای توسل کرده بر بانوی غم     –    ای نموده بیرق حق را علم

عاقبت آرام جان را یافتی       –    کربلا را دیدی و بشتافتی

غرقه در خون ره به دلبر یافتی   –  وز غم کون و مکان  سر تافتی

عشق زهرا شعله زد بر خرمنت   –  تا جدا کرد عاشقی سر از تنت

خود تو دانستی که عشق فاطمه    –    نی بود جز کربلایش خاتمه

زین سبب در کربلای شام خویش   –    عاقبت بی‌سر شدی ای لاله کیش

بر لبانت لاله‌ها گل کرده عشق  –   کو سرت بر تن؟ توسُّل کرده عشق؟

فاطمیون را علمدار بلا      –     یاور زینب به دشت کربلا

ای امیر لشکر مردان مرد   –  در دمشق عاشقی شب کوچه گرد

عاشقی بر سر چه آوردَت، علی    –  بی‌سر و گلگون کفن کردَت، علی

ای ابو حامد، امیر فوج عشق     –  ای دل دریایی‌ات پر موج عشق

غرقه در خون پاره پیکر بی‌سری  –   می‌روی و دل ز یاران می‌بری

ای علمدار سلیمانی مرو    –    ای پناهش در پریشانی مرو

ای به زینب مست عباسی مرو –   در شب طوفان به غواصی مرو

بی تو تنها می‌شود سردار عشق    –   آن سلیمانی یل عیّار عشق

بی تو شام غم، غم آلوده‌تر است    –  بی تو شب‌های حرم درد آور است

بی تو زینب باز تنها می‌شود    – عقده قلبش به خون وا می‌شود

دیده‌اش از گریه دریا می‌شود —  قامتش از بار غم تا می‌شود

ای دلاور مرد افغانی مرو   –   پیر عارف، مرد ربانی مرو

ای امیر لشکر خوبان مرو    –   ماه شب‌های دمشق جان مرو

یاور قاسم سلیمانی مرو    –      مهربان عباس افغانی مرو

بی تو تنها مانده قاسم در نبرد    –   ز آتشِ دل، می‌کشد او آه سرد

بعد تو قاسم سلیمانی و آه     –   چشم خیسش در پی‌ات مانده به راه

بعد تو قاسم سلیمانی و درد   –    بَر که بسپارد زمام این  نبرد؟

ای سفرکرده به کوی عاشقی  –  ای گشوده پر به‌سوی عاشقی

ای ابو حامد یلِ میدان عشق    –    بهر زینب گشته‌ای قربانِ عشق

ای توسُّل کرده بر اولاد یاس   –  بر حریم آل زهرا داده پاس

ای به عشق روی زهرا مبتلا   –   چون رسیدی بر دیار کربلا

«در میان اشک و آه و شور و شین – می رسان از ما سلامی بر حسین»

این پیام از ما رسان بر شاه عشق –  بر امیر بی‌سر درگاه عشق

که‌ی شه لب تشنۀ صدپاره تن – وی امیر بی‌سر گلگون کفن

کلنا عباس و شهر آشوب عشق   –    بر بلندای بلا مصلوب عشق

در دمشق پربلا بر دار عشق –  کربلا را بهر زینب یار عشق

بر حریم کوی زینب روز و شب –در طوافیم عاشقانه از  ادب

کلُّنا عباس و بیرق دار نور-  تشنه کام بادۀ ناب ظهور

جان دهیم و سرببازیم و دریغ   –   وانهیمش زینبت را در ستیغ

کلنا عباس علم بردار عشق   –  بهر زینب جمله سر بر دار عشق

شیعه‌ایم و اهل وادیِّ بلا     –    پاسبان خیمه‌های کربلا

بر حَرَم، پاس عاشقی را می‌دهیم   –   داغ عشق فاطمه بر دل ‌نهیم

ما مدافع بر حریم آل یاس  –  ما به جان و دل دهیم این خیمه پاس

تا حرامی منگرد ناموس ما   – غرقه طوفان گشته اقیانوس ما

سینه‌هامان همچو دریا پرخروش    –  بیرق سرخ حسینی را به دوش

کلُّنا عبّاس و بیرق دار عشق      –   بهر زینب  کربلا را یار عشق

کلُّنا عبّاس و زینب را پناه    –     با دل‌وجان داده پاس خیمه گاه

از غم زینب غریق اشک و آه    –  سینه‌ها می‌سوزد از حُرمِ نگاه

شیعه‌ایم و اهل یاری با ولی  –  جان به قربانِ گلِ یاسِ علی

شیعه‌ایم و کلنّا مجنون یاس  –  ما بگیریم انتقام خون یاس

شعله‌ور از آتش احساس عشق    –   شیعه‌ایم و کلنّا عبّاس عشق

کلُّنا عبّاس دل در باخته     –     جان فدای عشق دلبر ساخته

سر به‌پای فاطمه انداخته     –   دِینِ زهرا را به جان پرداخته

کلُنّا بر نیزه سر افراخته     –   کربلا را کعبۀ دل ساخته

کلُنّا درس وفا آموخته   –   وز غم زهرا جگرها سوخته

کلّنّا عبّاس و زیباروی عشق  –   بسته بر سر چون علی  گیسوی عشق

کلُّنا در تاب و تب از دردِ یاس    –  بر حریم خیمه‌های او به‌پاس

کلُّنا غسل شهادت کرده مست     –   کرده ترک جان و جسم و پا و دست

کلُّنا از داغ زهرا خون‌جگر     –   چون علی از عشق او شوریده سر

کلُّنا در کف گرفته تیغ عشق       –   نوش کوثر کرده از اِبریق عشق

کلُّنا ساقیِ دستانش قلم       –      کلُّنا حیرانِ در وادیِ غم

جان فدای زینب و درد و غمش   –  جان فدای قامت از غم خمش

جان فدای داغ و رنج و ماتمش –     جان فدای اشک و آه هر دمش

  چشم خون پالای غرقه  شبنمش  –  آن مسیحا بر نیِ، دل مریمش

ای رضای  رنج و درد و اشک و آه   – چون علی خونین دل از آه تو چاه

گر بُرندَت سر چه باک از بی‌سری    –    غرقه در خون زان که زیباروتری

 فاطمیون غرقه در خون‌اند و خاک     –  عشق زهرا کرده مستان را هلاک

گرد تو یاران به خاک افتاده‌ها   –   در حرم جان بهر زینب داده‌ها

ترک سر آن بهر زینب کرده‌ها   –  آن ز داغ عاشقی تب کرده‌ها

ای گسسته دل زخان و مان و خویش –   در دمشق خون علم بر کف به‌پیش

ای حرم را داده پاس از عاشقی     –    بر شب ظلمت تو صبح صادقی

گر علم از کف تو را افتاده شد    –  چون تو، از خونِ تو صدها زاده شد

سر زد از خون تو صدها لاله مست     بیرق سرخ حسینی‌ها به دست

لاله زاری شد ز خون تو به خاک    – عاشقانی بهر زینب سینه چاک

گرچه دشمن، سر ز تن کردَت جدا  –  گرچه افتادی به خون آخر ز پا

بر وجودت زخم‌ها کاری چوشد  –  خون سرخت  بر زمین جاری جوشد

سر زد از خونت علمداران بسی     –   همچو عباس قمر صورت کسی

تا نگردد شور عباسی خموش       –  شیعۀ افغان بیامد پرخروش

   فاطمیون هم قسم بر خون تو    –  عاشق و شوریده و مجنون تو

سربه‌راه عاشقی همچون تو مست   –  بیرق سرخ حسینی را به دست

  روز و شب شوریده بر گرد حَرَم   –   کلنا عباس و بیرق‌ها علم

پاسبانی از حریم حق کنند     –    با شهادت عاشقی مطلق کنند

ای توسل کرده بر اولاد یاس     –   خیمه‌های زینبی را داده پاس

بر بریده آن سرِ پاکت قسم     –     بر تنِ گردیده صد چاکت قسم

بر نگاه عاشق مستت قسم     –    بر علم افتاده از دستت قسم

چون تو در راه ولایت جان دهیم  –    لحظه‌ای  زینب، دریغا وانهیم

بیرقت را تا ابد افراشته   –    شور عباسی به سرها داشته

در پی تو کلنا عباس عشق  – سینه هامان قلزم احساس عشق

عهد و پیمان بسته زینب را به جان    –   بر حریم حرم زهرا پاسبان

یار و هم‌رزم سلیمانی به شام   –  لحظه غفلت  از حرم، ما را حرام

ما رهت را تا فراسوی بلا     –    تا رسیدن بر دیار کربلا

مرد و مردانه ادامه می‌دهیم     –    بر سر پیمان خود جان می‌دهیم

«شیعه مردان گر به خاک افتاده‌اند   در حرم جان بهر زینب داده‌اند

زنده‌اند و جاودان چون لم‌یزل      کرده نوش از چشمه کوثر عسل

کی بمیرد آنکه سر بازد به عشق  غرقه اندر خون رود در خواب عشق»