به گزارش اویس، چندی پیش و پس از سخنان مهران مدیری مجری برنامه دورهمی جریان افراطی شرق کشور به سرکردگی مولوی اسماعیل زهی تلاش کرد با راه اندازی موجی طلحه و زبیر را به عنوان شخصیت مورد احترام و مقدس اهل سنت معرفی نماید اتفاقی که حتی با برخی از نمایندگان حزب باد به ظاهر شیعه مجلس شورای اسلامی نیز همراه بود ما قصد نداریم در این مورد بحث کنیم که آیا قاتلان خلیفه سوم اهل سنت برای اهل سنت مقدس هستند یا خیر؛ اما در ساعات اخیر این جریان بار دیگر در ادامه زیادخواهی با منتشر کردن یادداشتی علیه روزنامه جوان و عبدالله گنجی مدیر مسئول این روزنامه به دلیل موضع گیری علیه خالد بن ولید به منتشر کردن دروغ هایی پرداخته که شاید دیگر سکوت در برابر آن خیانت به اسلام و تاریخ اسلام باشد

در این یادداشت چنین آمده است:

“گنجی در این یادداشت به فتنه‌ی انکار زکات و ارتداد برخی قبائل عرب پس از رحلت رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم در دوران خلافت ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه و فرماندهی  حضرت خالد بن ولید  و کشته شدن فردی به نام «مالک‌ [بن نویره- برای اطلاع جناب گنجی]» در یک رخداد خاص اشاره کرده است. وی در این نوشته تراوشات ذهنی خود را به حضرت خالد نسبت داده و این صحابی جلیل‌القدر پیامبر را –العیاذبالله- به فساد اخلاقی متهم کرده است. درحالی که واقعیت ماجرا، آنگونه که در کتب تاریخی معتبر آمده، آن است که حضرت خالد رضی‌الله‌عنه پس از کشته شدن «مالک»، با همسر مالک به صورت شرعی و اسلامی ازدواج می‌کند. ابن‌ نویره که پیش از ماجرا مرتد شده بود و با یک زن مدعی پیامبری، بیعت کرده بود، مدعی اسلام بود اما در گفت‌وگو با حضرت خالد از الفاظی استفاده کرد که او گمان برد «مالک بن نویره» همچنان بر حالت کفر است. به همین دلیل دستور قتل او را صادر کرد”

اما اگر لحظاتی با بنده همراه باشید شما را با دروغگویی این جریان و شخص مولوی اسماعیل زهی آگاه خواهم کرد

تواریخ مورد اعتبار اهل سنت پیرامون ماجرای خالد بن ولید و مالک بن نویره چنین آورده اند:

” قبیله بنى یربوع، قبیله اى بزرگ و باشخصیّت بودند، و ریاست آنان بر عهده «مالک بن نویره» بود، مالک، شخصیّتى بزرگ و محترم بود، با قبیله اش شرفیاب محضر رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم شدند و اسلام آوردند، و از جمله قبائلى بودند که تا آخرین لحظه وفادار به اسلام بودند، از آنجائیکه مالک، شخصیّتى برجسته بود، رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم او را نماینده خود قرار دادند که صدقات مردم آن صفحات را جمع آورى نموده و به نیابت از طرف آن حضرت، بین فقراء تقسیم کند، و نیازى به آوردن آن صدقات به مدینه نباشد، وقتى ابوبکر روى کار آمد، مالک از بیعت با ابوبکر خوددارى کرد و تسلیم او نشد (و جهتش هم این بود که هنوز بیش از حدود سه ماه از واقعه غدیر نگذشته بود، و در آن واقعه، تمامى حاضرین در حجّه الوداع، با امیرالمؤمنین علیه السّلام بعنوان جانشین و امام بعد از رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم بیعت کرده بودند، نتیجه اینکه سرباز زدن افرادى چون مالک بن نویره از بیعت با ابوبکر، امرى معقول و موجَّه بود)، ابوبکر به بهانه اینکه چون مالک بن نویره صدقات را نفرستاده پس منکر زکات شده، خالد بن ولید را به جنگ مالک بن نویره فرستاد، خالد و همراهانش شبابه بر مالک و قبیله بنى یربوع وارد شدند، آنها نیز اسلحه هاى خود را برداشتند، هنگام نماز، اسلحه ها را بر زمین گذاشته مشغول نماز شدند، خالد بن ولید فرصت را غنیمت دانسته دستور داد مالک بن نویره را دستگیر کردند، و دستور داد سر او را از بدن جدا کنند، مالک به او گفت: چرا چنین فرمانى در حقّ من مى دهى؟ گفت: تو مرتدّ شده اى، مالک گفت: چند لحظه قبل ما با شما اذان گفتیم و نماز خواندیم و عبادت بجا آوردیم، چگونه مرتدّ شده ایم؟ لااقلّ مرا به مدینه بفرست تا با خود ابوبکر به مذاکره بنشینم و خواسته هاى او را اجرا کنم، ولى آخر الامر خالد دستور داد سر از بدنش جدا کردند، و در همانشب با زوجه مالک همبستر شد، و سر مالک و مردان قبیله بنى یربوع را هم بجاى هیزم، زیر دیگ غذا نهادند”

بگذارید کمی با شما صریح تر از این واقعه بگویم:

ابن حجر عسقلانی می‌نویسد :

أن خالدا رأى امرأه مالک وکانت فائقه فی الجمال ، فقال مالک بعد ذلک لامرأته : قتلتینی یعنی سأقتل من أجلک .

الإصابه ، ابن حجر ، ج ۵ ، ص ۵۶۱ .

خالد همسر مالک را دید در حالیکه او در نهایت جمال بود ؛ پس مالک بعد از آن به همسر خویش گفت : تومن را کشتی ، یعنی من به خاطر تو کشته خواهم شد .

و نیز ابو الفداء و ابن خلکان در تاریخ شان می نویسند :

وکان عبد الله بن عمر وأبو قتاده الانصاری حاضرین فکلما خالدا فی أمره فکره کلامهما . فقال مالک : یا خالد : ابعثنا إلى أبی بکر فیکون هو الذی یحکم فینا فإنک بعثت إلیه غیرنا ممن جرمه أکبر من جرمنا . فقال خالد : لا أقالنی الله إن أقلتک . وتقدم إلى ضرار بن الازور بضرب عنقه .

فالتفت مالک إلى زوجته وقال لخالد : هذه التی قتلتنی . وکانت فی غایه الجمال . فقال خالد : بل الله قتلک برجوعک عن الاسلام . فقال مالک : أنا على الاسلام . فقال خالد : یا ضرار اضرب عنقه ، فضرب عنقه

عبد الله بن عمر و ابو قتاده انصاری  در آنجا حاضر بودند ؛ و با خالد در مورد مالک سخن گفتند ؛ اما خالد کلام ایشان را نپسندید ؛ پس مالک گفت : ای خالد ما را به نزد ابو بکر بفرست تا اودر مورد ما حکم بنماید ؛ زیرا تو کسانی را که جرم ایشان از ما بیشتر بوده است را نیز به نزد او فرستاده ای ؛ خالد گفت : خدا من را نبخشد اگر تو را ببخشم ؛ و او را به نزد ضرار بن الازور فرستاد تا گردنش را بزند .

تاریخ أبی الفداء ص ۱۵۸، وفیات الاعیان ۵ / ۶۶ بترجمه وثیمه وقد ذکر ذلک ابن شحنه فی تاریخه ص ۱۱۴ من هامش الکامل ج ۱۱ وفی فوات الوفیات ۲ / ۶۲۷ ، عن رده ابن وثیمه ورده الواقدی .

همچنین یعقوبی در تاریخش می نویسد :

فأتاه مالک بن نویره یناظره واتبعته امرأته فلما رآها أعجبته فقال : والله ما نلت ما فی مثابتک حتى أقتلک .

تاریخ الیعقوبی ، ج۲ ، ص۱۱۰٫

مالک بن نویره به نزد وی آمد تا با او گفتگو نماید ؛ همسرش نیز به دنبال وی بود ؛ وقتی که خالد همسر او را دید در شگفت فرو رفته و گفت : قسم به خدا به آنچه در دست توست نمی رسم مگر آنکه تو را بکشم!!!

و خالد بن ولید با کمال بی شرمی در همان شب با همسر مالک بن نویره همبستر شد .

یعقوبی در تاریخش می نویسد :

وتزوج خالد بامرأه مالک ، أم تمیم بنت المنهال ، فی تلک اللیله.

و خالد با همسر مالک – ام تمیم دختر منهال- در همان شب ازدواج کرد

تاریخ الیعقوبی ، ج۲ ، ص ۱۱۰ .

طبری ، داستان را این گونه نقل می کنند :

وقال عمر لأبی بکر إن فی سیف خالد رهقا فإن لم یکن هذا حقا حق علیه أن تقیده وأکثر علیه فی ذلک وکان أبو بکر لا یقید من عماله ولا وزعته فقال هیه یا عمر تأول فأخطأ فارفع لسانک عن خالد .

عمر به ابوبکر گفت به درستی که در شمشیر خالد خونریزی وجود دارد ؛ پس اگر این مطلب (خونریز خالد ) سزاوار نیست ، اما سزاوار اوست که او را به خاطر کشتن مالک به زنجیر بکشی ( محدود گردانی ) و بر این مطلب بسیار تاکید کرد ؛ اما ابو بکر کارمندان و زیر دستان خود را محدود نمی نمود ؛ پس گفت : نه چنین نیست ای عمر ؛ او اجتهاد نموده و اشتباه کرده است ؛ پس زبانت را از خالد بردار .

تاریخ الطبری ، ج ۲ ، ص ۵۰۳ و الکامل فی التاریخ ، ابن الأثیر ، ج ۲ ، ص ۳۵۸ – ۳۵۹ و وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان ، ابن خلکان ، ج ۶ ، ص ۱۵ و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج ۳ ، ص ۳۶ – ۳۷ و إمتاع الأسماع ، المقریزی ، ج ۱۴ ، ص ۲۳۹ و کنز العمال ، المتقی الهندی ، ج ۵ ، ص ۶۱۹ و … .

حال جناب مولوی باز هم می گویید خالد با همسر مالک به صورت شرعی ازدواج کرده است؟ در کدام شرع کمتر از چند ساعت از قتل همسر عده تمام می شود!

اما اینکه می گویید مالک ادعای پیامبری کرده چنان مسخره هست که ثابت می کند حتی یک بار تاریخ طبری را مطالعه نکرده اید

طبری ، تاریخ نویس معروف اهل سنت در این باره می نویسد :

وکان ممن شهد لمالک بالاسلام أبو قتاده الحارث بن ربعی أخو بنى سلمه وقد کان عاهد الله أن لا یشهد مع خالد بن الولید حربا أبدا بعدها وکان یحدث أنهم لما غشوا القوم راعوهم تحت اللیل فأخذ القوم السلاح قال فقلنا إنا المسلمون فقالوا ونحن المسلمون قلنا فما بال السلاح معکم قالوا لنا فما بال السلاح معکم قلنا فان کنتم کما تقولون فضعوا السلاح قال فوضعوها ثم صلینا وصلوا .

تاریخ الطبری ، الطبری ، ج ۲ ، ص ۵۰۳ .

از کسانی که به اسلام مالک بن نویره شهادت داده بود ، ابو قتاده بن ربعی ، برادر بنی سلمه بود . او با خداوند عهد کرده بود که بعد از این ماجرا  در هیچ جنگی با خالد بن ولید شرکت نکند ؛ و چنین می گفت که وقتی به نزدیکی ایشان رسیده بودند ، همان شب به سمت ایشان رفتیم ؛ ایشان سلاح به دست گرفته و گفتند ما مسلمانیم ؛ ما نیز گفتیم : ما هم مسلمان هستیم ؛ گفتیم : پس برای چه سلاح به دست گرفته اید ؟ پاسخ دادند ، به خاطر ما ( از ترس شما ) و گفتند : شما چرا سلاح به دست گرفته اید ؟ گفتیم: اگر آنچنان است که می گویید پس سلاح را بر زمین بگذارید ؛ ایشان سلاح را بر زمین گذاشته هم ما و هم ایشان نماز خواندیم

آقای مولوی حداقل تکلیف خودتان را ابتدا با تواریخ اهل سنت مشخص کنید بعد عبدالله گنجی و روزنامه جوان را به بی سوادی متهم نمایید. چه مدعی پیامبری است که همراه مسلمانان نماز می خواند!

فساد خالد بن ولید و برخی از صحابه چنان روشن و مبرهن بوده که ابن عثیمین مفتی وهابیت در این باره چنین نوشته است:

ولا شک أنه حصل من بعضهم سرقه وشرب خمر وقذف وزنى بإحصان وزنى بغیر إحصان، لکن کل هذه الأشیاء تکون مغموره فی جنب فضائل القوم ومحاسنهم، وبعضها أقیم فیه الحدود، فیکون کفاره

شکی در این نیست که گروهی از صحابه سرقت کرده و شرب خمر کرده و قذف کرده و زنای محصنه و غیر محصنه انجام دادند ولی تمامی این اعمال در کنار فضایل و محاسن ایشان پنهان بوده و بر برخی از ایشان نیز حد جاری شد که در حکم  کفاره آنها می باشد .

مجموع فتاوى ورسائل فضیله الشیخ محمد بن صالح العثیمین ج ۸ ص ۶۲۳/المؤلف : محمد بن صالح بن محمد العثیمین (المتوفى : ۱۴۲۱هـ)/جمع وترتیب : فهد بن ناصر بن إبراهیم السلیمان/الناشر : دار الوطن – دار الثریا/الطبعه : الأخیره – ۱۴۱۳ هـ/عدد الأجزاء : ۲۶

اما دوست دارید شما را با نظریات خلیفه ثانی پیرامون خالد بن ولید آشنا کنم:

دستورعمر به برداشتن عمامه از سر خالد و برگرداندن نصف مال او به بیت المال

زمانی که عمر خالد را عزل کرد و ابوعبیده جراح را به جای او گمارد دستور داد اگر از کارش توبه نکرد عمامه را از سر او بردار :

وکتب عمر إلی أبی عبیده إن أکذب خالد نفسه فهو أمیر علی ما کان علیه ، وإن لم یکذب نفسه فهو معزول ، فانزع عمامته عن رأسه وقاسمه ماله نصفین . فلما قال أبو عبیده ذلک لخالد قال له خالد أمهلنی حتی أستشیر أختی ، فذهب إلی أخته فاطمه – وکانت تحت الحارث بن هشام – فاستشارها فی ذلک ، فقالت له : إن عمر لا یحبک أبدا ، وإنه سیعزلک وإن کذبت نفسک . فقال لها : صدقت والله . فقاسمه أبو عبیده حتی أخذ [ إحدی ] نعلیه وترک له الأخری.

عمر نامه ای به ابوعبیده نوشت که اگر خالد اشتباهش را پذیرفت پس او بر امارت خود باقی است و اگر نپذیرفت پس او عزل می شود پس عمامه او را از سرش بردار و مال او را دو نصف کن . پس زمانی که ابوعبیده این مطلب را به خالد گفت خالد گفت مهلت بده تا با خواهرم مشورت کنم – خواهرش زن حارث بن هشام بود- پس با او مشورت کرد پس خواهرش به او گفت عمر تو را اصلا دوست ندارد و حتما تو را عزل خواهد کرد حتی اگر اشتباهت را بپذیری خالد به او گفت به خدا قسم راست گفتی . (واشتباهش را نپذیرفت) پس ابوعبیده مال او را تقسیم کرد حیت یک لنگه کفشش را برداشت و دیگری را گذاشت.

البدایه و النهایه ابن کثیر ج ۷ ص ۲۳- سیره حلبیه ج ۳ ص ۲۱۳

لقب دادن عدو الله به خالد سیف الله

وقدم خالد علی أبی بکر فقال له عمر یا عدو الله قتلت امرأ مسلما ثم نزوت علی امرأته لأرجمنک

خالد (پس از بازگشت از تقل مالک بن نویره) نزد ابوبکر آمد پس عمر به او گفت ای دشمن خدا مردی از مسلمانان را کشتی و با همسرش همبستر شدی تو را سنگسار خواهم کرد.

اسد الغابه ج ۴ ص ۲۹۶- تاریخ الاسلام ذهبی ج ۳ ص ۳۶

جناب مولوی ای کاش قبل از اینکه کسی را متهم به بیسوادی می کردید کمی منابع اهل سنت در این باره را مشاهده می نمودید؛ باور کنید خالد بن ولید نزد هیچ اهل سنت اهل علم و سوادی جایگاهی ندارد زیرا اگر بگویید خالد بن ولید برای شما مقدس هست اول کسی که به فرد مقدس شما توهین کرده و طبق روایات شما شایسته عذاب می شود خلیفه ثانی است. پس لطفا قبل از جوسازی به عواقب این اتفاق هم فکر کنید

آقای مولوی من در مطالب گذشته خدمت شما عرض کردم حاضرم کلاس هایی برای حضرتعالی قرار بگذارم و شما را با منابع تاریخی و روایی اهل سنت آشنا کنم تا دیگر این گونه اشتباهات فاحشی را مرتکب نشوید اما شما گوش نکردید و هر بار چنین اشتباهاتی را مرتکب شدید باور کنید من خیرخواه شما و همراهانتان هستم

والسلام علی من اتبع الهدی

مصطفی جوادی نسب