به گزارش اویس، سن شمشادی خبرنگار واحد مرکزی خبر در سوریه پس از اینکه برای چند روزی به ایران بازگشت او در بخشی از گفت‌وگو خویش با خبرگزاری آنا به مشقت‌های خبرنگاری در مناطق جنگی اختصاص دارد.

شما چه زمانی به سوریه اعزام شدید؟

حدود ۴۵ ماه پیش.

سخت‌ترین دوران کاری‌تان در این ۴۵ ماه کی بوده است؟

فکر می‌کنم مرداد ۹۱ سخت‌ترین دوران بود چرا که مخالفان قصد تصرف کامل دمشق و کاخ ریاست جمهوری سوریه را داشتند. امیدوارم روزی از دفتر صداوسیما در دمشق بازدید داشته باشید تا متوجه شوید که چه خطراتی در آن دوران ما را تهدید می‌کرد.

1-1

تروریست‌ها و گروه‌های مسلح تا ۵۰۰ متری دفتر واحد مرکزی خبر در دمشق رسیدند. دفتر صداوسیما با کاخ اسد ۳ کیلومتر فاصله دارد. خمپاره‌ها به سمت کاخ ریاست‌جمهوری پرتاب می‌شد و خلاصه مخالفان قصد تصرف کاخ ریاست‌جمهوری سوریه را داشتند.

شما تنها خبرنگار اعزامی صدا و سیما در دمشق بودید؟

از ابتدای بحران تا حدود یک سال و نیم، تنها خبرنگار ایرانی صدا و سیما در سوریه بودم .

یعنی نیروی کمکی نداشتید؟

خیر.  اعزام خبرنگار در دستور کار سازمان نبود. البته کارکنان محلی به من کمک می‌کردند اما خبرنگار ایرانی نبود.

درخواست خبرنگار از صداوسیما نکردید؟

پس از مرداد ۹۱ و حمله به دمشق، صداوسیما خواستار پوشش رسانه‌ای گسترده‌تر شد و تمام بخش‌های خبری به دنبال گزارش، تصویر و خبر از این تحولات بودند. البته در واقع به ۳ دلیل اعزام خبرنگار در دستور کار قرار گرفت. یک دلیل مهمش نیاز به پوشش رسانه‌ای بیشتر بود؛ همچنین فراهم شدن زمینه‌ای برای حضور سایر خبرنگاران در یک منطقه بحرانی و کسب تجربه خبرنگاری در جنگ، علت مهم دیگر بود. درعین‌حال افزایش تهدیدهای شخصی من نیز باعث شد تا افزایش خبرنگار در سوریه در دستور کار قرار بگیرد. اعزام خبرنگار به سوریه هم در دوره‌های زمانی ۳۰، ۳۵ و ۴۰ روزه انجام گرفت.

تهدید؟

بله، بنده بارها و به دفعات در این مدت تهدید شده‌ام. اسم من در تمامی مناطق تحت تصرف گروه‌های مسلح اعلام شده بود و مخالفان برای ترور من، جایزه گذاشته بودند.

به بحث تهدید شما برمی‌گردیم اما برای این‌که پیوستگی سؤالات از بین نرود، بفرمایید آیا با روی کار آمدن دولت یازدهم، تغییر در سیاست‌های ایران در قبال سوریه اتفاق افتاده است یا خیر؟

اولین کسی که پیروزی آقای روحانی را تبریک گفت، بشار اسد رئیس‌جمهوری سوریه بود. من وارد اسامی اشخاص و دولت‌ها نمی‌شوم اما معتقدم سیاست جمهوری اسلامی ایران در قبال سوریه بر اساس اشخاص و دولت‌ها تنظیم نمی‌شود. ایران دراین‌باره سیاست مشخصی دارد.

در دیدارهای که با بشار اسد داشته‌اید، او تمایلی برای ترک دمشق داشته است؟

ترک دمشق به صلاح نیست و لزومی هم ندارد که اسد به کشوری سفر کند. اگر قرار باشد پیامی به او منتقل شود و مذاکره‌ای صورت بگیرد، این کار به هر حال انجام می‌شود و نیازی به سفر اسد و ترک دمشق نیست.

در این مدتی که در سوریه حضورداشته‌اید، موضوع سفر زائران ایرانی به سوریه را پیگیری کرده‌اید؟

از مرداد ۹۱ به بعد که ۴۸ نفر از زائران ایرانی به گروگان گرفته شدند، به هیچ‌وجه بحث اعزام زائران در دستور کار نبوده و فعلاً هم نیست. در حال حاضر دمشق در امنیت کامل است اما چون هر کاروان زیارتی که وارد دمشق می‌شود، مدام در حال رفت‌و‌آمد به جاهای مختلف هستند،‌ لذا به همین دلیل حفظ امنیت کامل کاروان‌های زیارتی سخت خواهد بود. در همین راستا فعلاً اعزام زائران به دمشق در دستور کار نیست.

امنیت شما چطور تأمین می‌شد؟

فالله خیر حافظ و هو ارحمن‌الراحمین

گفتید برای سر شما جایزه تعیین کردند؛ چه کسانی شما را تهدید می‌کردند؟

گروه‌های مسلح مخالف نظام سوریه و گروه‌های تروریستی که با اسامی مختلف به دنبال سقوط دمشق بوده‌اند.

از چه طریقی این تهدیدها انجام می‌گرفت؟

در ابتدا این تهدید‌ها از طریق بیانیه‌های رسمی بر روی سایت‌هایشان قرار داشت. وقتی مرداد سال ۹۱ برای پوشش درگیری‌ها در حلب به این شهر سفر کردم، طبق آنچه خودشان در فضای مجازی‌ و شبکه‌های اجتماعی ادعا کرده بودند، عکس و مشخصات من را بین نیروهایشان پخش می‌کنند. علاوه بر این‌ها در صفحه فیس‌بوک من نیز تهدیداتی انجام می‌گرفت.

با این تهدیدها چطور از شما محافظت شد؟

پس از اینکه تهدید‌ها علیه من افزایش یافت. سازمان صدا و سیما از من درخواست کرد که یا به ایران بازگردم یا چندین محافظ شخصی در اختیار بگیرم. اما من با هر دو درخواست مخالفت کردم و به آن‌ها گفتم تا زمانی که مأموریت دارم در دمشق می‌مانم اما به خاطر تهد‌یدهای فعلی، ترک مأموریت نخواهم کرد و محافظ شخصی نیز نخواهم گرفت که البته هم نگرفتم.

این حرکت منطقی بود؟

بدون حفاظت و محافظ شخصی راحت‌تر بودم.

چرا؟ چه چیزی باعث شد که نترسید؟

از چه چیزی بترسم؟

از گروگان گرفته شدن ؛کشته شدن؟

فکر می‌کنم تا زمانی که خدا نخواهد اتفاقی برای من نخواهد افتاد. من به این موضوع اعتقاد قلبی دارم و به همین خاطر بابت تهدیدها و حضور در منطقه جنگی،‌ واقعاً نگرانی ندارم. فکر می‌کنم تا زمانی که خدا نخواهد نه برای من و نه برای هیچ‌کس دیگر هیچ اتفاقی نمی‌افتد و وقتی خدا بخواهد هم ،کسی را یارای جلوگیری یا فرار از آن اتفاق نیست. من به این موضوع اعتقاد قلبی دارم و با این باورم هست که به هیچ‌وجه از تهدیدها و حضور در مناطق جنگی و پر خطر، هراس و واهمه یا نگرانی ندارم .

با تهدید مشخصی هم مواجه شده‌اید؟

بله به دفعات. در پشت دفتر صداوسیمای ایران، شبانه خودروی تجهیزات فنی ارتباط زنده تلویزیونی را منفجر کردند. یک بار هم در مسیر رفت‌وآمد به دفتر بمب کار گذاشته بودند.

آیا به دلیل تهدیدهایی که انجام‌شده، دستگاه‌های امنیتی در سوریه به شما گفته‌اند که مثلاً در کدام مناطق تردد داشته باشید؟

هیچ‌گاه چنین چیزی نبوده است. از قبل هم نبوده یعنی در این ۴۵ ماه یک مورد هم چنین اتفاقی نیفتاده است.

اعزام شما به سوریه داوطلبانه بود؟

اعزام من ۵ ماه قبل از شروع بحران در سوریه انجام شد. من شخصاً مأموریت سوریه را پذیرفتم. البته پیش از اعزام به سوریه، سه سال ونیم در عراق حضور داشتم. آن مدتی هم که در عراق بودم، خانواده‌ام در ایران ماندند. با این حال بعد از بازگشت از عراق، راهی سوریه شدم تا خانواده‌ام در کنار من در آرامش باشند. البته قبل از محول کردن مأموریت سوریه چند پیشنهاد دیگری هم داشتم شد که گویا قسمت نبود تا اینکه مقدمات اعزام به سوریه نهایی شد تا اینکه چند ماه بعد، ورق برگشت. اما من راضی هستم به رضای خدا و شاکرم.

 2

جالب است! شما سوریه را به این دلیل انتخاب کردید چون مانند عراق، درگیری‌های مسلحانه و مذهبی در آن وجود نداشت و به اصطلاح آرام بود اما ۵ ماه از حضورتان نگذشته بود که سوریه هم دچار انقلاب‌های عربی شد! 

بله، در هر صورت سوریه دچار بحران شد و بعد از ۵ ماه از حضور من در سوریه، ورق برگشت. ولی همان طور که گفتم، من باز هم راضی و شاکر هستم.

در حال حاضر خانواده‌تان در ایران حضور دارند؟

بله اکنون ایران‌اند. البته خانواده‌ام از ۱۳ مهر سال ۸۹ که من به سوریه اعزام شدم، در کنار من بودند. یعنی با وجود آنکه شش ماهی از آغاز بحران در سوریه می‌گذشت ، از مهر نود تا ۲۶ خرداد ۹۱ هم در دمشق در کنار هم بودیم اما پس از افزایش تهدیدها و گسترش ناامنی در دمشق به ایران بازگشتند والان بیش از ۲۸ ماه است که برای انجام مأموریتم به تنهایی در سوریه حضور دارم .

آن‌ها اصراری به برگشتن شما نداشتند؟

خانواده‌ام به این شرایط سخت عادت دارند و همواره مرا در انجام مأموریت‌هایم همراهی و حمایت کرده‌اند. پیش از سوریه هم به خاطر مأموریتم در عراق، ۳ سال دوری من را تحمل کرده‌ بودند. بدین صورت که من ۲۰  فروردین سال ۸۳ به عراق اعزام شدم و ۳۱ شهریور سال ۸۶ مأموریتم در این کشور تمام شد و در این مدت تنها و از خانواده‌ام دور بودم.

شما پر سابقه ترین خبرنگار جنگی شاغل در صدا و سیما هستید. درست است؟

نزدیک به ۲۲ سال سابقه کاری خبرنگاری دارم که ۷ سال از این مدت را در مناطق جنگی مشغول به کار بوده‌ام.

آیا قصد ندارید این تجربیات خبرنگار مناطق جنگی بودن را بنویسید؟

برخی اوقات تجربه‌هایم را در صفحه شخصی‌ام منتشر می‌کنم و از سختی کار خبرنگاری در جنگ و به ویژه در جنگ سوریه ، می‌گویم اما اگر قسمت شود، قصد دارم بخشی از خاطراتم را تحت عنوان یک کتاب منتشر کنم و اگر استقبال خوبی از این خاطرات صورت گرفت در مرحله بعد،‌ تصمیم دارم تجربیاتم در مناطق جنگی را منتشر کنم. چون معتقدم خلأ این تجربه‌ها وجود دارد زیراکسی به من چیزی یاد نداده بود. البته من ادعایی ندارم، اما هر کاری که انجام داده‌ام با لطف خدا و بر اساس تجربیات شخصی‌ام بوده است و بس.

در ۴۵ ماهی که در سوریه حضور داشتید، چه مسئله‌ای بیشتر از همه شما را منقلب کرده است؟

در این مدت چیزهایی دیده‌ام که شما نه آن را دیده‌اید و نه درباره آن چیزی شنیده‌اید. یک بار در انفجار یک کامیون بمب‌گذاری‌شده در منطقه قزاز در ورودی شهر دمشق،‌ صحنه‌های دل‌خراشی را دیدم. این منطقه، جزء مناطق پر رفت‌وآمد بود و باعث کشته شدن بسیاری از مردم عادی شد؛‌ واقعاً صحنه دل‌خراشی بود.

همچنین در تله انفجاری که حزب‌الله در مسیر رفت‌وآمد تروریست‌ها جاسازی کرده بود، ۲۵۰ نفر از آن‌ها کشته شدند که من فاصله کوتاهی پس از این واقعه آنجا حضور پیدا کردم. تروریست‌ها به دلیل موج انفجار بدنشان به‌ هم پیچیده شده بود. عکس این حادثه را در صفحه شخصی‌ام منتشر کردم و نوشتم: ای کشته، که را کشتی تا کشته شدی زار.

شما در دو کشور عراق و سوریه به مدت ۷ سال حضورداشته‌اید. در این کشورها امکان مذهبی و مقدسی وجود دارد. این دو سه سال اخیر هم بارها شده که در صفحه شخصی خود به دفعات از رفتن به حرم حضرت رقیه نوشته‌اید و تصاویری از زائران و حال و هوای حرم گذاشته‌اید. وجود این اماکن مقدسه چه قدر بر روی کار شما و آرامشی که می‌گویید دارید، تأثیر داشته است 

خیلی زیاد! من واقعاً در سخت‌ترین لحظات در حرم ائمه اطهار آرامش پیدا می‌کنم و اگر این اماکن مذهبی نبود کار قطعاً برایم خیلی سخت بود.