به گزارش اویس، یکی از روایت هایی که موافقان و مروجان قمه زنی به آن استناد می کنند، روایتی منسوب به امام صادق(ع) است که در آن، امام به تشریح برخی های از صورت های عزاداری پرداخته و افزون بر حرام دانستن بعضی از صورت‌های آن، برای صورت‌های خاصی از عزاداری، همچون گریبان چاک دادن پدر برای فرزند، کفاره قرار داده است. در فراز پایانی این روایت، که بخش اصلی مورد استدلال قمه زنان نیز هست، اینگونه آمده است:

«و لا شیء فی اللطم علی الخدود سوی الإستغفار و التوبه و قد شققن الجیوب و لطمن الخدود الفاطمیّات علی الحسین بن علی(ع) و علی مثله تلطم الخدود و تشق الجیوب.؛

در لطمه بر گونه ها، جز استغفار و توبه، کفّاره ای نیست. همانا زنان بنی هاشم در مصیبت حسین بن علی(ع) گریبان پاره کردند و بر گونه ها لطمه زدند و در مثل چنین مصیبتی، شایسته است که بر گونه ها، لطمه زده شود و گریبانها چاک شود.» [۱]

بررسی مختصر:

۱) بسیاری از بزرگان از جمله شهید ثانی[۶] ، فقیه بزرگوارآقا رضا همدانی[۷]، آیت الله العظمی گلپایگانی(ره)[۸] و آیت الله العظمی خوئی(ره)[۹] بر ضعف سند این روایت تأکید کرده اند.

۲) این روایت علاوه بر ضعف سندی، در مقام دلالت نیز ارتباطی با آنچه موید قمه زنی باشد ندارد. بعضی از طرفداران قمه زنی برای آنکه این روایت را مؤید قمه زنی بیان کنند، عبارت «لطم» درآن را به معنای واردکردن خراش و خدشه به صورت تفسیر می کنند؛ درحالیکه بنابر تصریح کلیه‌ی اهل لغت، لطم به معنای زدن به صورت یا بدن با کف دست است، و مشخص است که این معنا با عمل قمه زنی کاملا متفاوت است.  چنانچه جوهری در صحاح خود می‌نویسد: «اللطم: الضرب علی الوجه بباطن الراحه؛ لطمه، زدن به صورت است به وسیله کف دست».[۲] صاحب قاموس نیز می‌نویسد: «اللطم: ضرب الخدّ وصفحه الجسد بالکف مفتوحه؛ لطم به معنای زدن برگونه و روی بدن با دست باز است».[۳][۴]

در خود این روایت نیز، میان «لطم» و خراش و خدش تفاوت انگاشته شده است؛ چراکه در قسمتی از آن آمده است که:« و فی الخدش اذا ادمیت و فی النتف کفاره حنث یمین؛ برای خراشیدن صورت هرگاه خون خارج شود و برای کندن مو، کفاره شکستن قسم خواهد بود» و سپس در ادامه درمورد حکم لطم آمده است: « و لا شیء فی للطم علی الخدود سوی الإستغفار و التوبه؛ و برای لطمه بر گونه ها، کفارهای جز استغفار و توبه نمی‌باشد». پس چنانکه مشاهده شد، درخود این روایت نیز میان حکم خدش و لطم تفاوت انگاشته شده است، حال جالب است که عده ای چگونه با استناد به این روایت سعی در اثبات قمه زنی دارند.

۳) در صورت اثبات لطم توسط زنان فاطمی و همچنین اثبات این‌که امام سجاد(ع) بر این اعمال سکوت نمودند باز نیز نمی‌توان حکم آن را برای دیگران جاری نمود؛ چون ممکن است این حکم فقط اختصاص به زنان فاطمی داشته باشد که در آن شرایط حضور داشتند و دارای رابطه خویشاوندی نزدیک با آن حضرت بودند. مرحوم شیخ محمد حسن نجفی (قدس‌سره) صاحب جواهرالکلام در این رابطه می‌نویسد:

 «[استدلال به]آنچه که در مورد فعل زنان فاطمی نقل شده است و در ذیل خبر خالد بن سدیر از امام صادق(ع) نیز آمده، متوقف بر آن است که عمل آنها بر غیر پدر و برادرشان باشد و همچنین این‌که حضرت علی بن حسین، علیهماالسلام، بر عمل آنها علم داشته و در مقابل آن نیز سکوت نموده‌اند که این سکوت هم به گونه‌ای باشد که نشانه‌ای از رضایت آن حضرت از عمل آنها داشته ‌باشد. که چنگ زدن به خارهای بیابان برای کندن خارهای آنها با دست، از پذیرش این گفته‌ها آسان‌تر است.[ضرب المثلی در کلام عرب که برای انجام عملی یا قبول سخنی ناممکن بکار می رود]. » [۱۳]

بررسی تفصیلی:

این روایت علاوه بر ضعف سندی، در مقام دلالت نیز ارتباطی با آنچه موید قمه زنی باشد ندارد. ابتدا به بحث دلالت آن می پردازیم:

۱) در فرازی از این روایت که مورد استدلال طرفداران قمه زنی قرار گرفته، آمده است: «و قد شققن الجیوب و لطمن الخدود الفاطمیّات علی الحسین بن علی(ع)» . معنای «گربیان چاک دادن» که روشن است، اما در مورد عبارت «لطم»، بعضی از طرفداران قمه زنی برای آنکه این عمل را شبیه به قمه زنی بیان کنند، آن را به معنای واردکردن خراش و خدشه به صورت تفسیر می کنند؛ درحالیکه معنای لطم با آنچه که آنان مراد می کنند کاملا متفاوت است. بنابر تصریح کلیه‌ی اهل لغت٬ لطم به معنای زدن به صورت یا بدن با کف دست است؛ چنانچه جوهری در صحاح خود می‌نویسد: «اللطم: الضرب علی الوجه بباطن الراحه؛ لطمه، زدن به صورت است به وسیله کف دست».[۲] صاحب قاموس نیز می‌نویسد: «اللطم: ضرب الخدّ وصفحه الجسد بالکف مفتوحه؛ لطم به معنای زدن برگونه و روی بدن با دست باز است».[۳][۴]

۲) علاوه بر اینکه از نظر لغت شناسی معنای آن ها متفاوت است، فقها نیز در مباحث فقهی موضوع خراش به صورت را عنوانی متفاوت از لطم می دانند، چنانکه شهید ثانی در کتاب الروضهالبهیه می‌نویسد:

« ولا یلحق به (ای خدش الوجه) خدش غیره و إن أدمی، و لا لطمه مجردا؛ ملحق نمی‌شود به خدش صورت، خدش غیر صورت هرچند خون بیاورد، و همچنین ملحق نمی‌شود سیلی به صورت در حالی که مجرد از خدش باشد.»[۵]

۳) در خود این روایت نیز، میان «لطم» و خراش و خدش تفاوت انگاشته شده است؛ چراکه در قسمتی از آن آمده است که:« و فی الخدش اذا ادمیت و فی النتف کفاره حنث یمین؛ برای خراشیدن صورت هرگاه خون خارج شود و برای کندن مو، کفاره شکستن قسم خواهد بود» و سپس در ادامه درمورد حکم لطم آمده است: « و لا شیء فی للطم علی الخدود سوی الإستغفار و التوبه؛ و برای لطمه بر گونه ها، کفارهای جز استغفار و توبه نمی‌باشد». پس چنانکه مشاهده شد، درخود این روایت نیز میان حکم خدش و لطم تفاوت انگاشته شده است، حال جالب است که عده ای چگونه با استناد به این روایت سعی در اثبات قمه زنی دارند.

۴) اما درمورد اعتبار سندی روایت؛ این روایت علاوه بر آنکه سندی ضعیف دارد، در مقام استنباط احکام فقهی نیز مورد توجه فقها نبوده و به محتوای آن عمل نکرده اند؛ چنانکه شهید ثانی در مسالک الافهام درباره‌ی این روایت می‌گوید:

 «طرق الروایه ضعیف، فإن خالد بن سدیر غیر موثق و قد قال الصدوق: إن کتابه موضوع و فی طریقه أیضا محمد بن عیسی و هو ضعیف؛

سند این روایت ضعیف می‌باشد، زیرا خالد بن سدیر که در سند آن است فردی غیرموثق می‌باشد؛ و شیخ صدوق در مورد او گفته که روایات کتابش جعلی است. همچنین در سند این روایت محمد بن عیسی است که او نیز فردی ضعیف است.»[۶]

  • فقیه بزرگوار، آقا رضا همدانی (متوفی۱۳۲۲) هم در کتاب مصباح الفقیه می‌نویسد:

«الروایه لضعف سندها و اعراض الاصحاب عنها لا تصلح دلیلا؛ این روایت به خاطر ضعف سندش و اعراض اصحاب از آن صلاحیت برای دلیل واقع شدن را ندارد.» [۷]

  • آیت الله العظمی گلپایگانی «قدس سره» نیز می‌نویسد:

«هذه الروایه ضعیفه السند غیر منجبره بعمل الأصحاب؛ این روایت سندی ضعیف دارد که به واسطه عمل اصحاب جبران نشده است.» [۸]

  • آیت الله العظمی خویی(ره) می گوید:

« روایتی که دلالت بر صدور این اعمال از زنان فاطمی دارد ضعیف‌السند است و نمی‌توان بر آن اعتماد نمود.» [۹]

۵) از عبارت «و علی مثله تلطم الخدود و تشق الجیوب؛ و برای مثل حسین(ع) لطمه به صورت زده شده و گریبان چاک داده شده است» نمی توان تایید شرعی رفتار زنان فاطمی را برداشت نمود؛ زیرا در همین روایت امام(ع) این عمل را حرام اعلام نموده و برای آن توبه و استغفار را لازم دانستند. پس چگونه ممکن است که در ادامه این عمل را توجیه و تأیید کنند؟! البته ممکن است کسی بگوید این عبارت دلالت بر آن دارد که لطم در عزای امام حسین(ع) اشکالی نداشته و عزاداری آن حضرت استثنایی براین موضوع است و آنچه در حرمت لطم در عبارت های قبلی روایت بیان شده مربوط به مصیبت دیگران است که باید برای آنها توبه و استغفار نمود. آیت الله سید محمدرضا گلپایگانی در پاسخ به این شبهه می نویسد:

«من المستبعد اختصاص الجواز بمصیبه مولانا الحسین صلوات الله علیه وآله فإنه إذا کانا محرمین فی الإسلام لم یرتکبن ذلک و لو کانا جائزین علی الحسین لإشمئزاز النفوس من ذلک؛

 «بسیار بعید است که جواز لطم به صورت و گریبان چاک دادن را به عزاداری امام حسین(ع) اختصاص دهیم زیرا وقتی که این دو فعل در اسلام حرام باشد محققاً زنان فاطمی نیز آن را انجام نداده‌اند اگرچه این اعمال برای امام حسین(ع) جایز باشد زیرا انجام این اعمال موجب تنفر و بی‌زاری نفوس مردم از آن عمل (و انجام دهنده‌اش) می‌شود.»[۱۰]

 همچنان‌که آیت الله العظمی خویی نیز در همین راستا می‌فرماید:

«بعضی از اصحاب انجام دادن این اعمال (لطم و گریبان چاک دادن) را در حق ائمه و امام حسین(ع) از حرمت خارج نموده‌اند و برای اثبات این مدعی، به لطم زنان فاطمی که در روایت خالد بن سدیر آمده است استناد کرده‌اند. ولی این مطلبی است که نمی‌توان از آن حمایت کرد؛ زیرا بر فرض حرمت این اعمال، این حکم عمومیت دارد و روایتی که دلالت بر صدور این اعمال از زنان فاطمی دارد ضعیف‌السند است و نمی‌توان بر آن اعتماد نمود.»[۱۱]

از این گذشته، متاسفانه گاهی این عبارت تحرف نیز شده است و در بعضی از کتاب ها و سخنرانی های طرفداران قمه زنی، فراز مورد استدلال این گونه با لامِ امر آورده میشود: «و علی مثله فَلتُلطَمُ الخُدود و لتُشَقُّ الجیوبُ؛ و بر مثل حسین(ع) باید به صورت زد و گریبان چاک داد.»

در اینجا ممکن است ادعا شود که جمله «وَ عَلى مثله تُلطمُ الْخُدُودُ وتُشَقُّ الجُیُوبُ» از نوع جمله های خبری است که دلالت بر طلب دارد و به هرحال این جمله دارای معنای امر است. اما اگر به مضمون کلی روایت توجه شود تردیدی نمی ماند که باید این جمله را خبریه معنی نمود؛ زیرا دلیلی وجود ندارد که امام(ع) ابتدا فعلی را حرام دانسته و برای آن استغفار و توبه را لازم بشمارد و سپس در مقام توجیه برآید و حتی به آن امر کند. درحالی که اگر این جمله را خبریه معنا کنیم می توان گفت این جمله و جمله قبل از آن، دلیلی از سوی امام(ع) برای عدم وجوب کفاره در لطمه زدن و گریبان چاک دادن است و آن حضرت توصیه ای به این رفتارها ندارند.

۶) هرچه هست معنایی که طرفداران قمه زنی از این فراز روایات ارائه می‌کنند، درواقع میان این جمله و سایر فرازهای این روایت نوعی تعارض و تناقض به وجود می آورد. لذا آیت الله سید احمد خوانساری (متوفی ۱۴۰۵) در کتاب جامع المدارک در بیان تناقضی های این روایت می نویسد:

« هذه الروایه یشکل استفاده الوجوب منها ففیها “و لا صلاه لهما حتی یکفرا أو یتوبا” و فیها “ولا شیئ فی اللطم علی الخدود سوی الاستغفار و توبه” فکیف یلتزم بعدم صحه الصلاه بدون التکفیر و التوبه و کیف یلتزم بوجوب الاستغفار و التوبه فی اللطم علی الخدود مع ما فی ذیلها “و علی مثله تشق الجیوب” فإن الاستغفار و التوبه فرع الحرمه؛

 استفاده وجوب کفاره از این روایت (به خاطر تناقضاتی که در آن است) مشکل است زیرا در آن آمده است نماز کسی (که گریبانش را در عزای زوج یا فرزندش چاک دهد) صحیح نیست تا این‌که کفاره بدهد و همچنین در آن آمده است که چیزی در لطمه‌زدن به صورت غیر از استغفار و توبه نیست، پس چگونه می‌توان متلزم شد که نماز شخص بدون دادن کفاره و توبه صحیح نباشد و همچنین چگونه می‌توان ملتزم به وجوب استغفار و توبه در لطم بر صورت شد با وجود آنچه که در ذیل این روایت آمده است که«وعلی مثله تشق الجیوب» زیرا که استغفار و توبه فرع حرمت است.» [۱۲]

۷) در صورت اثبات لطم توسط زنان فاطمی و همچنین اثبات این‌که امام سجاد(ع) بر این اعمال سکوت نمودند باز نیز نمی‌توان حکم آن را برای دیگران جاری نمود؛ چون ممکن است این حکم فقط اختصاص به زنان فاطمی داشته باشد که در آن شرایط حضور داشتند و دارای رابطه خویشاوندی نزدیک با آن حضرت بودند. مرحوم شیخ محمد حسن نجفی (قدس‌سره) صاحب جواهرالکلام در این رابطه می‌نویسد:

 «وما یحکی من فعل الفاطمیات کما فی ذیل خبر خالد بن سدیر عن صادق، علیه‌السلام، … هو موقوف علی فعل ذلک غیر ذات الاب و الاخ و علی علم علی بن الحسین، علیهما‌السلام، و تقریره المفید رضاه به، دونه خرط القتاد؛

[استدلال به]آنچه که در مورد فعل زنان فاطمی نقل شده است و در ذیل خبر خالد بن سدیر از امام صادق(ع) نیز آمده، متوقف بر آن است که عمل آنها بر غیر پدر و برادرشان باشد و همچنین این‌که حضرت علی بن حسین، علیهماالسلام، بر عمل آنها علم داشته و در مقابل آن نیز سکوت نموده‌اند که این سکوت هم به گونه‌ای باشد که نشانه‌ای از رضایت آن حضرت از عمل آنها داشته ‌باشد. که چنگ زدن به خارهای بیابان برای کندن خارهای آنها با دست، از پذیرش این گفته‌ها آسان‌تر است.[ضرب المثلی در کلام عرب که برای انجام عملی یا قبول سخنی ناممکن بکار می رود]. » [۱۳]

۸) در تعدادی از روایت ها آمده است که امام حسین(ع) زنان فاطمی را نیز از گریبان چاک دادن و خراش زدن به صورت ، بعد از شهادتشان نهی فرموده اند. چنان که در مقاتل معتبر آمده است که امام حسین(ع) در شب عاشورا به زنان حرم چنین فرمودند:

«یا اُخْتاهُ یا اُمَّ کُلْثُومٍ، وَ أنْتِ یا زَیْنَبُ، وَأنْتِ یا فاطِمَهُ، وَأنْتِ یا رُبابُ، اُنْظُرْنَ إِذا أنَا قُتِلْتُ فَلا تَشْقُقْنَ عَلَیَّ جَیْبا وَلا تَخْمِشْنَ عَلَیَّ وَجْها وَلا تَقُلْنَ عَلَیَّ هَجْرا؛

اى خواهرم اُمّ‌کلثوم، و تو زینب و هم تو اى فاطمه و تو اى رباب! توجه کنید! هرگاه کشته شدم، گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخن ناروا بر زبان جاری نکنید.» [۱۴]

این روایت به همین مضمون و با الفاظ گوناگون از امام حسین، علیه‌السلام، نقل شده است. [۱۵]

همچنین امام محمدباقر(ع) در روایتی فرمودند:

«رسول خدا(ص) به فاطمه(س) فرمود: إذا أنَا مِتُّ فَلا تخمِشِى عَلَیَّ وَجهاً، وَ لا تُرخِی علیَّ شَعراً و لاتُنادی بالویل، ولاتُقِیمِی عَلیَّ نائحهً؛ وقتی که من از دنیا رفتم به خاطرمن صورت نخراش وموپریشان مکن و واویلا نکن و برمن نوحه نخوان. سپس فرمود: این همان معروفی است که خداوند عزوجل در کتابش فرموده. [«ولایعصینک فی معروفٍ» و تورا در معروفی نافرمانی نکنند].» [۱۶]

در این روایت از زیاده روی در عزاداری حتی برای بهترین بندگان خدا نیز نهی شده است. ایشان با اینکه می دانستند مصیبتشان بر دخترشان فاطمه که بسیار گران است، آن حضرت را از اعمالی که در عصر جاهلیت مرسوم بود، نهی کردند و از ایشان خواستند تا مراعات متانت را حتی در مرگ پدری چون رسول خدا بنماید.

پی نوشت ها:

  1. شیخ محمدبن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۸، ص۳۲۵

متن کامل این روایت بدین شرح است: سألت أبا عبدالله، علیه‌السلام، عن رجل شق ثوبه على أبیه أو على أمه أو على أخیه أو على قریب له فقال: لا بأس بشق الجیوب، قد شق موسى بن عمران، علیه‌السلام، على أخیه هارون، و لا یشق الوالد على ولده، و لا زوج على امرأته و تشق المرأه على زوجها و إذا شق زوج على امرأته أو والد على ولده فکفارته حنث یمین و لا صلاه لهما حتى یکفرا، أو یتوبا من ذلک، فإذا خدشت المرأه وجهها أو جزت شعرها أو نتفته، ففی جز الشعر عتق رقبه أو صیام شهرین متتابعین أو إطعام ستین مسکیناً، و فی خدش إذا أدمیت، و فی النتف کفاره حنث یمین، و لا شی‏ء فی اللطم الخدود سوى الاستغفار و التوبه، ولقد شققن و لطمن الفاطمیات على الحسین بن علی، علیهماالسلام، و على مثله تلطم الخدود و تشقَّ الجیوب.

  1. اسماعیل بن حمادجوهری، الصحاح، ج۵، ص۲۰۳۰
  2. محمدبن یعقوب فیروز آبادی، القاموس المحیط، ج۴، ص۱۷۶
  3. برای اطلاع بیشتر ر.ک به: ابنفارس، ۵، ۲۵۰؛ فیومی، ۵۵۳؛ طریحی، ۶، ۱۶۲؛ فراهیدی، ۳، ۱۶۳۸؛ ابنمنظور، ۱۲، ۵۴۲؛ لوئیس مألوف، ۷۲۲
  4. شهید ثانی، الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدِمشقیه، ج۳، ص۱۷
  5. همان، مسالک الأفهام، ج۱۰، ص۲۷
  6. آقارضا محمدبن هادی همدانی، مصباح الفقیه، ج۵، ص۴۴۹

۸٫محمدرضا گلپایگانی، کتاب الطهاره الاوّل، ص۲۱۸

  1. سیدابوالقاسم خوئی،کتاب الطهاره، ج۹، ص۲۳۵و۲۳۶
  2. همان
  3. سیدابوالقاسم خوئی، همان
  4. سیداحمدخوانساری، جامع المدارک فی شرح مختصر النافع، ج۵، ص۱۴
  5. شیخ محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج۴، ص۳۷۱
  6. سید بن طاووس، اللهوف، ص۱۴۰-۱۴۱٫
  7. ارشاد، ص۲۳۲؛ بحار الانوار، ج۴۵، ص۳؛ عوالم، ج۱۷، ص۲۴۵؛ مستدرک الوسائل، ج۲، ص۴۵؛ تاریخ طبری؛ ج۳، ص۳۱۶؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۵۶۰؛ البدایه و النهایه، ج۸، ص۱۹۱و الفتوح، ج۵، ص۹۴٫
  8. محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱۱، ص۲۱۱